رمانرمان عاشقانهرمان های فروشی

دانلود رمان ویر

با درود  احترام خدمت کاربران محترم وبسایت رمان خون در خدمت شما عزیزان هستیم با رمان جذاب دیگری با نام ” دانلود رمان ویر ” ژانر این رمان عاشقانه هات اربابی میباشد امیدواریم مورد پسندتون باشه همراه ما باشید.

دانلود رمان ویر

خلاصه رمان:

اولین باری که پول دادم تا در کلوب ویر ببینمش نمیدونستم دانشجوی منه .
وقتی وارد کلاسم شد و لبخند سال اولیش رو دیدم میدونستم دیگه نباید به اون کلاب برم و از نگاه کردن بهش دست بکشم .
اما نمیتونستم نَرم .  کوچکترین چیز دربارش باعث میشد بیشتر بخوانش و وقتی فهمیدم اون هم منو میخواد وسوسه اش غیر قابل کنترل بود
بدترین قسمتش اینه که نمیدونه پروفسور کسیه ‌که پشت شیشه های یکطرفه بهش نگاه میکنه.
فقط امیدوار بودم وقتی حقیقت رو بفهمه اون هم چیزی که من میخوام بخواد چون الان که دیگه تمام بدنش رو دیدم دیدم نمیتونم نگاهم رو ازش بردارم

قسمتی از رمان:

یه هفته گذشت و هنوز کار دیگه ای پیدا نکردم. همه کار هایی که ممکن بود باز بشن توسط کارگر های فصلی گرفته شده بود.
سه هفته قبل از کریسمس بود و اگه یه نفر دیگه بهم بگه باید قبل از روز شکر گزاری اسم نویسی بکنم جیغ میزنم.
فردا یه قرار ملاقات توی دفتر بورسار دارم تا التماس کنم برای کمک یه راه حلی بهم بده .
موقع نهار به اولیویا توضیح میدادم: صبح به بانک میرم تا ببینم وام دیگه ای میدن یا ن.

میدونی که میتونم با پدرم حرف بزنم.
نذاشتم حرفش تموم بشه
نه ! من از تو پول نمیگیرم.
یه وامه و نیاز نیست سود بدی .
قبل از اینکه حرفش رو تموم کنه سرم رو به نشونه نه تکون دادم . قبلا این صحبت ها رو داشتیم و اصلا نمیخواستم مسائل مالی وارد دوستیمون بشه .

دیده بودم خانواده ام رو که از دوست هاشون پول قرض میگرفتن و باعث میشد دوستیشون بهم بخوره از پول استفاده میکردن و ازشون سو استفاده میکردن
چون پدر و مادرم بهشون پول بدهکار بودن و وقتی پول رو برمیگردوندن رفاقتشون اونقدر اسیب دیده بود که نمیتونستن درستش کنن . هیچ چیز مثبتی وجود نداره وقتی توی یه رفاقت بحث قرض پول دادن پیش میاد.
نمیتونستم اجازه بدم این اتفاق بین من و اولیویا بیفته اون خیلی برام مهمه و نمیخواستم از دستش بدم.
همین که گذاشتم امروز برام نهار بخری به اندازه کافی بد هست گوشه میز نهار خوری مدرسه نشسته بودیم من میخواستم باز هم یه بسته رامن بخورم ولی اون من رو با خودش کشید اینجا و بدون اینکه مهلت بده چیزی بگم برام کوپن خرید.

غرولند کرد ” فقط غذای کوفتیت رو بخور خودت هم میدونی خوشمزه اس .”
یه گاز به غذام زدم و بهش خیره شدم ولی نگاهش پایین بود. موهای بلند بلوندش مثل یه پرده دورش ریخته بود و جلوی صورتش رو گرفته بود بلاخره در حالیکه که مظطرب به نظر میرسید بهم نگاه کرد همونجور که چشم هاش درشت شده بود لب هاش رو گاز گرفت.
زنگ خطر توی سرم به صدا دراومد چی شده ؟
ظرف غذاش رو پایین گذاشت و کمرش رو صاف کرد انگار که میخواد برای مبارزه آماده بشه .

گوش کن من یه نظری دارم . واقعا پولش خوبه ولی باید دربارش خیلی روشن فکر باشی . اوکییی؟؟
حرفم رو کشیدم و خودم رو آماده کردم میدونی که من درمونده ام و همه کاری میکنم.
زبونش رو روی لب های صورتیش کشید و به سختی آب دهنش رو قورت داد این چکاری بود دیگه ؟
عموم یه جورایی عیاش خانواده اس و یه کلاب داره.

چنگالم رو انداختم و صاف نشستم و سعی کردم به اینکه یه کلاب لختیه فکر نکنم.
چجور کلابی ؟
سرش رو خم کرد و به اطراف نگاهی انداخت. دنبال کلمه ی مناسب میگشت.
راستش یه کلاب س*ک*س…
من نمیرم برای پول گوشه ی خیابون وایسم درمونده هستم ولی آماده ه*رزه شدن نیستم.

نه نه نه نه!
دست هاش رو بالا برد تا فکرهام رو متوقف کنه.
مثل یه جور… اجرا کردن بهش نگاه کن که بعضی وقتها لختی .
چندبار پشت سر هم پلک زدم و منتظر بودم که بگه شوخی کردم یه چیزی بگه و توضیح بده چه کوفتی داره میگه ساکت نشسته بودم و نمیتونستم حرفی بزنم حتی نمیتونستم سوال بپرسم حقیقتا هیچ کاری نمیتونستم بکنم
اسم کلابش وُیِره .

ساکت شد و چنگالش رو برداشت و قبل از اینکه یه نفس حرف هاش رو بگه با غذاش بازی کرد بقیه مردم میرن اونجا تا کارهای اون ها رو نگاه کنن میتونی دوش بگیری… یا با یه نفر دیگه اجرا کنی
اولیویا نگاهی بهم کرد و بهم زمان داد تا حرف هاش رو هضم کنم مات و مبهوت اونجا نشستم کلمات توی سرم شناور بود ولی نمیتونستم کنار هم بذارم تا یه جمله بسازم و فقط یه کلمه بینشون مفهوم بود و اون هم “شاید ” بود
” عموم روز شکر گزاری گفت مجبوره یکی از دختر ها رو اخراج کنه چون توی ساعت کار با یه مشتری خ*وابیده و این ممنوعه.

شنیدم پولش خیلی خوبه یه بار هم داره شاید بتونی به عنوان متصدی بار کار کنی ولی مثل اون پول توش نیست.
وُیِر!
این کلمه رو میشناختم . شاید توی یه سایت پو*رن دیدمش ! یا توی یه کتاب ؟ معنیش اینه که معمولا دوست داری به بقیه و کارهای س*ک*سی میکنن نگاه کنی .
میتونستم بذارم یکی بهم نگاه کنه؟
وقتی همون موقع…/ جهت مشاهده پارت های بعدی این رمان از باکس دانلود زیر استفاده کنید.


جهت مشاهده پارت 15 لطفا فایل کامل رمان را خریداری کنید

رمان های که دیگران خوانده اند »

کانال تلگرامی ما عضویت در کانال تلگرامی ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا